ای که با بودن تو ، زندگی زیبا شد
آنکه با رفتن تو ، این دلم تنها شد
دیگران تقدیر را تعبیر رفتن می کنند
با همه تنهایی و دیوانگی سر می کنند
من همه عشقم به همراه تو رفت
زندگی بار حقیقت بست و رفت
بی تو من درمانده ای بی جان شدم
از غمت همچون غریبان ، گم شدم
رفتی و باور ندارم خاک آغوشت گرفت
من نمی دانم ، چگونه او تو را از من گرفت
باقدمهایت چه کم میشدازاین دنیای سرد
تا همیشه هدیه شد برمهربانم خاک سرد
ای عجب ! این روزگار ، خودخواهی است
از ازل تا انتها تنهایی است
|
+| نوشته شده توسط
الهام در
|