گاهی با قلمم همراه می شوم و رد پاهایش را روی سرزمین سفید کاغذم دنبال می کنم به گوشه
گوشه نهانخانه اندیشه هایم سرک می کشد و با آنها همدرد و هم آواز می شود، روزی با او گفتم:
وقتی با تو همراهم و قدم به دنیای سفیدیها می گذارم احساس آرامش و درمان می کنم . خندید و
گفت : آخر تو بیمار منی .
واقعیت می گفت ، چرا که هنوز از عطر او مست می شوم و در عالم مستی ........... آه که با عمق
وجودم چه لحظه ها را لمس می کنم .
|
+| نوشته شده توسط
الهام در
|